ما ملتی زنده باد و مرده باد هستیم

دست و پا زدن و فریاد زدن همیشه نشانه بیداری نیست گاهی نشانه خواب بودن، کابوس دیدن و هذیان گفتنه. ما ایرانی ها دیگه کاملا تبدیل شدیم به ملت زنده باد مرده باد !

ما وطن نداریم مگر اینکه کسی به کوروش توهین می کنه، یا اسم خلیج فارس رو عوض کنه یا آثارباستانی در حال نابود شدن باشن یا فیلم 300 ساخته باشه….

ما دین نداریم مگر اینکه یکی یه جایی کاریکاتور پیامبر رو بکشه، یا بخوان قرآن بسوزونن، یا تو حرم و اماکن مقدس بمب بذارن

یه روز مهران مدیری میشه قهرمان ملی و همه برای قهوه تلخش سینه چاک می کنن، فردا میشه مزدور حکومتی، یه روز حیثیت افتخاری رو میبریم یه روز لیلا اوتادی، یه روز فوتبالیست ها دست بند سبز می بندن میشن افتخار ملی یه روز میرن با احمدی نژاد فوتبال بازی می کنن فحش شون میدیم، قبل از هر سری اخراجی ها میگیم ما فیلم این چماق به دست رو نمی خریم اما باز هم میشه پر فروش ترین فیلم سینما، یه روز میگن می خوان موسوی و کروبی رو بگیرن همه فیس بوک و دنیای مجازی و حقیقی میشه لینک و مطلب….، خیلی از حر ف ها رو نمیشه زد فقط سر بسته میگم

ما همه از ظلم وستمی که بر ما رفته و میره بیقرار و بی تابیم، موج شدیم و عده ای هم از هر قشری، سیاستمدار و هنرمند و ورزشکار و… خوب بلدن از این موج ما سواری بگیرن پشتک وارو بزنن و حالشو ببرن

یکی نیست داد بزنه :

گشت ارشاد از وقتی شروع شد که ما به خواهرامون گیر دادیم!

دیکتاتوری وقتی پا گرفت که به همسران مون و فرزندان مون زور گفتیم!

تقلب توی انتخابات از جایی آغاز شد که همه با برگه های توی جیب مون رفتیم سر جلسه امتحان!

دروغ از اونجا شروع شد هر کدوم توی هر شغل و هر جایی که هستیم واسه کوچکترین منفعت بزرگ ترین دروغ ها رو گفتیم !

پرونده سازی ازاونجا پا گرفت که هر دفعه سه نفر از ما دورهم جمع شد پشت سر سه نفر دیگه حرف زدیم و تهمت زدیم و غیبت کردیم

سانسور از جایی شروع شد که توی فامیل و دوست و آشنا تحمل کسی که مثل خودمون نباشه رو نداشتیم

ما کمی متوهم شدیم…. همه 70 و چند میلیون این مملکت مثل ما نیستن که از صبح تا شب خبر و گزارش سیاسی می خونیم و می دونیم آخرین باری که فلان زندانی سیاسی با خانوادش حرف زده چه روزی بوده !

و دقیقه به دقیقه می دونیم تو این مملکت چه خبره! کی چی میگه و کی کجا میره !

چند نفر از اطرافیانتون می شناسید که اصلا نمی دونن نوری زاد و توکلی و زید آبادی و ستوده و... کی هستن؟! چند نفر رو می شناسین که به جای کسب آگاهی کردن نشستن “پای فارسی وان” و “من و تو” الیسا کجاست و بفرمایید شام می بینن؟!

1مهر، 13 آبان، 16 آذر، عاشورا، هدفمندکردن یارانه ها … واسه هر کدوم از اینا هفته قبلش قرار بود این مملکت به هم بریزه اما کسی صداش درنیومد! من هم میدونم که نمیشه! اما انقدر با تبلیغات ساده لوحانه خودمون رو مسخره و مضحکه نکنیم !

چند نفر از خانواده، دوستان، همکاران آشنایان خودتون می شناسید که از صبح تا شب میگن: “اینا همه دستشون تو یه کاسه است آخرش هیچی نمیشه، اینا همش بازیه، بزار زندگی مون رو کنیم، و حتی گاهی همین حساسیت های ما به امور سیاسی مملکت رو مسخره هم می کنن…

بیاین قبول کنیم اگه حتا30 میلیون از این جمعیت هم شور و شعور کافی رو داشت این وضعیت اینجوری نبود

ملتی که بنزین لیتری 700 بخرن لیتری 1000 تومن هم می خرن! ملتی که قیمت خودشو ندونه هر چیزی رو با هر قیمتی میخره

مگه این بولیوی نبود که یارانه سوخت رو برداشت بعد بااعتراض مردم دوباره برگردوند

ملتی که سه روز نمی تونه جلو شکمش رو بگیره و نره در نونوایی بربری و لواش بخره رو چی به آزادی و دموکراسی؟! در عوض واسه زندانی هایی که توی زندان اعتصاب غذا می کنن کمپین راه میندازن و پتیشن امضا می کنن

مگه اون بازار نبود که اعتصاب کرد و به خواسته اش رسید؟!

یه نگاه به مباحثه هایی که تو همین فیس بوک یا بقیه شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی اتفاق میفته بندازین، ببینید ملت سر هر اختلاف عقیده ای چه جوری به هم توهین میکنن و تهمت می زنن! فردا در یک فضای باز اینجوری می خوایم کنار هم زندگی کنیم؟!

من خسته ام از این همه شعار مرده باد زنده باد، هر کی زنده باشه و هر کی مرده باشه من می خوام تا زنده هستم زندگی کنم !

به جای بازی خوردن می خوام بازی کنم، فقط هم نقش خودم رو، زندگی خودم رو و نه چیز دیگه !

بزرگترین کاری هم که برای وطنم می تونم انجام بدم اینه که دروغ نگم، تهمت نزنم، تقلب نکنم، زور نگم، تحمل مخالفم رو داشته باشم، آگاه باشم و آگاهی بدم و اینا رو به هم نسل های خودم و فرزندان خودم و نسل بعدی هم منتقل کنم

من یقین دارم این اوضاع، نمی تونه اوضاع مملکتی باشه که 70 میلیون انسانی که دروغ نمیگن، تهمت نمیزنن، تقلب نمی کنن و زور نمیگن، توش زندگی کنن.

سفره خالی

یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد : کهنه قالی میخرم
دست دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقاً مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخرید ؟

یاد قدیما!!!!!!

دختر بازي نه يعني دختربازياي امروزي…! كه زرتي يه تلفن ميدن فرداشم تو كافي شاپ قرار…!! دختر بازي يعني سه ماه آزگار دنبال دختره از مدرسه بري تاخونه…! يعني اگه يه بار دختره نگات كنه ذوق مرگ بشي…! يعني شيش ماه اين پا اون پا كني تا يه نامه بهش بدي…! يعني وقتي كه جوابت رو ميده جيغ بكشي و بپري هوا از خوشي…! دختر بازي يعني اگه كسي چپ نيگا كرد به دوست دخترت پاي چشمش بادمجون بكاري …! بدون هراس از پنجه بكس و چاقو ضامندارش…! كه يعني عشقي داره خونت بريزه براي رفيقت…! براي دوستت…براي عشقت…اره داداش!


سينما نه يعني سينما رفتن هاي امروزي…! سينما يعني بوي سيگار و كالباس مارتادلا و خيارشور…! سينما يعني کانادای زرد كه يه نفس قلپ قلپ ميرفتي بالا و وقتي تموم ميشد يه نفس فاتحانه ميكشيدي…! سينما يعني امير ارسلان نامدار…! يعني بيك و فردين و ناصر و بهروز…! سينما يعني كندو…يعني قيصر …! سينما يعني سه تا سانس پشت سر هم ديدن يه فيلم با يه بليط… اره داداش…!

حمام رفتن نه يعني حمام رفتن هاي امروزي…! كه زرتي خودتو گربه شور كني بياي بيرون…! حمام يعني حمام عمومي (ادميان)…! كه مادر بزرگ بقچه رو ميبست با پيازو ساندويچ گوشت كوبيده شب مونده صبح زود ميرفت حموم تا اذون غروب…! حمام يعني اين پوست لامصب رو اينقدر با سفيداب كيسه كشيدن كه گوله گوله چرك ميومد و سرخ ميشد…! حمام يعني كه كف پاهات پير ميشد و چروك چروك بس كه توي اب بود..! حمام يعني مشت و مال دلاك پير كه شرق شرق ميزد روي پشت و شونه ات و حال ميومد اين بدن لامصب…جون ميگرفت…نفس ميكشيد…! اره داداش…!


دعوا كردن نه يعني دعواهاي امروزي…! كه هنوز يقه هم رو نگرفتين جداتون كنن شما هم بدتون نياد…! دعوا يعني دندون شكسته…صورت سيلي خورده …. چشم كبود شده و دماغ خوني…! دعوا يعني پيرهن بدون دگمه …! يعني بغض بدون گريه…! دعوا يعني اين…! اره داداش…!


نوشتن نه يعني نوشتن هاي امروزي…! كه نصف خط مينويسن تازه خسته هم ميشن اسمشم ميذارن مينيمال…! اونوخ زرت و زرت توي گودر لايك ميزنن كه يعني گفته ( دوست نداشتن حق توست…! ) نوشتن يعني شيش صفحه رو سياه كني و خواننده بتونه يه نفس اونو بخونه…! يعني كه ورق اول رو نخونده ورق دوم رو برداره…! نوشتن يعني پاورقي هاي قديم…! همون داستانهاي دنباله دار مجله دختران پسران كه لحظه شماري ميكردي تا شماره بعد…! نوشتن يعني اين…!

آره داداش جان…اره…!

 

 

نیستش

نميدونم کجاست
چه ميکنه

ولي ميدونم که ندارمش...
هيچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به ياد بيارم
نميخواستم که تو رو تو گم ترين آرزوهام ببينم
نميخواستم که بي تو به ديوارا بگم هنوزم دوست دارم
آخه تو هول و ولاي پريشوني و تو رو نداشتن تو گير و دار...
اي بابا... دل تو هيچ...
حالمون خوش اي بي مروت...
ديگه دلي ميمونه که جور دل کبوتر بطتپه
که با شما از جون زندگي اش بگه
بگه که هنوز زندس
هنوز زندس
هنوز زندس اگه صدا صداي منه،
نفس اگه نفس تو ،
بذارکه اون خوش غيرتاش بدونن که دل...
دل بابايي ديگه دل نيست
ديگه دل نميشه
نه ديگه اين واسه ما دل نميشه

نمیدونم چی بگم

یادته وقتی می باختی باهات شریک می شدم و یادته هروقت می بردی تنهات می ذاشتم؟

یادت که نرفته؟!؟!؟!

چه زود همه چیو زیر پا گذاشتی؟

مهم نیست دیگه عادتم شده.

این سال ها اونقدر آش خوردم که وقتی به فالوده هم می رسم فوت می کنم.

 

همین

یا حق

دیوار

 

یه دیواره، یه دیواره که یه عمر آزگاره
اونورش همیشه بن‌بست اینورش هیچی‌ نداره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدیم
این طرف ریشه نداریم  اون طرف ریشه بریدیم

اگه از دیوار خونه چشممون جدا نمی‌شد
یه درخت پیر انجیر همه چیز ما نمی‌شد

بسکه زندگی‌ نکردیم  وحشت از مردن نداریم
ساعتو جلو کشیدن  وقت غم خوردن نداریم

برای اون یه وجب خاک  همه دنیامونو دادیم
ما برای بوی گندم  خیلی‌ چیزامونو دادیم

هیشکی یادمون نداده  خنده هامونو ببینیم
این فقط درد وطن نیست  ما تو غربتم همینیم

اینور‌ و اونور دیوار  درد ما هنوز همونه
آی‌ شقایق ما جماعت  دردمون از خودمونه

تو همه خاطره هامون  حق دشمن مرده باده
حتی راه دشمنی رو  هیشکی یادمون نداده

یه دیواره، یه دیواره  که یه عمر آزگاره
اونورش همیشه بن‌بست  اینورش هیچی‌ نداره

از عذاب این قبیله  هممون خون از هم بریدیم
حسّ همخونی نداریم  چون قبیلمونو دیدیم

ما که تو زمزمه هامون  هی‌ به داد هم رسیدیم
یکی‌ یادمون بیاره  کی‌ به داد هم رسیدیم

تو هجوم این همه حرف  هر جوابی یه سقوطه
تو بگو هرچی‌ که میخوای  من که سنگرم، سکوته