هذیان اول امسال
تمام بدنم می سوزد ار دردهایی که این روزا دارم می خورم. شاید این دردا اتفاقی باشد و شاید هم به اتفاق تو . نمیدانم آه...
من از دست رفته ام، سوخته ام، شکسته ام و اما تو نمی فهمی و چه سخته........
اشک نمی ریزم، پشت لبخندی پنهان می کنم که سرشار از درد است و تو نمی فهمی و چه سخته......
امان از این آسمان صاف و شب آرام و بوی بهار نارنج کوچه ها
که ادم نمیدونه دردشو چه جوری بگه.
اما همیشه دردی هست.
با تو هستم .
همین.
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 20:18 توسط مثل هیچکس
|