<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هذیان های شبهای تنهایی</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com</link>
<description>علمی‘ادبی‘ اجتماعی‘ طنز‘ فرهنگی و تا حدی سیاسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 18 Feb 2014 18:18:54 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>نو هذیان</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/404</link>
<description>لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی آيا باز هم میخواهی به آن خانه برگردی یا نه؟! لازم است گاهی از مسجد، کلیسا و . . . بیرون بیایی و ببيني پشت سرِ اعتقاداتت چه میبینی؟ ترس، تظاهر، حقيقت يا . . . لازم است گاهی از ساختمان اداره و محل كارت بیرون بیایی، فکر کنی و ببيني که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟ لازم است گاهی درخت يا گلی را آب بدهی، حیوان يا كودكي را نوازش کنی ، غذا بدهي و ببینی آيا هنوز از عشق و طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟! لازم</description>
<pubDate>Tue, 18 Feb 2014 18:18:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/404</guid>
</item>
<item>
<title>هذیان چندم؟!؟!؟! نمیدونم</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/403</link>
<description>خُــدایـــا! مَـن دَستـت را خـوانـده امـ... دَسـتت بَــرای مـَن رو شُـده است! تـو سمفـونـی ِ زیبـــای ِ شَکسـتن ِ ایــن دل ِ لَعنتــی را دوستـــ داری! بـــاشـداگـــر تـــو مـی خــواهــی،بــــاشد مـی شِکنــَـــم بــــاز هَــم.می شنوی خدایا اگر تو خسته نشدیُ من خسته ام واستا پیاده شم.</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 05:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/403</guid>
</item>
<item>
<title>تلخینه2</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/402</link>
<description>چند وقت پیشا به خيابان انقلاب رفتم تا یک کتاب بخرم. هميشه سر زدن به کتابفروشي هاي انقلاب برايم غم انگيز است: مغازه هاي بي رونق و مشتريان بي رمق. کساني که به توصيه يا اجبار استاد خود، راهي انقلاب شده اند تا کتابي را تهيه کنند و بخوانند. کساني که «کتاب خواندن» برايشان، يک شغل است. چهار سال يا شش يا ده سال اين کار را انجام ميدهند تا «فارغ التحصيل» شوند. در زبان انگليسي، براي يايان مقطع تحصيلي، از واژه Graduate استفاده مي کنند از ريشه ي Grad به معناي «پله» و</description>
<pubDate>Thu, 02 Jan 2014 14:57:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/402</guid>
</item>
<item>
<title>شب یلدا</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/401</link>
<description>پروردگارا آرامش را همچون دانه های سفید برف؛ آرام و بیصدا بر سرزمین قلب کسانی که میان همهمه برگ های خشک پاییزی از بهار لبریزند ببار. یلداتان مبارک بادا.</description>
<pubDate>Fri, 20 Dec 2013 20:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/401</guid>
</item>
<item>
<title>شبانه تنهایی 2</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/400</link>
<description>دِلـمـ یڪ ڪـوچه میخـواهد... بـے بُن بَـستـ ... و بـارانے ، نَـمـ نـَمـ ... و یـڪ &quot;خُــــــدا&quot; ڪه ڪَمـے بـا همـ راه بـرویمـ ... همیـن ...!</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2013 18:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/400</guid>
</item>
<item>
<title>شبانه تنهایی</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/399</link>
<description>خدای ا دلم هوای دیروز را کرده هوای روزهای کودکی را دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را... میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دلم را شکستند دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم دلم میخواهد ...</description>
<pubDate>Thu, 05 Dec 2013 18:42:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/399</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/398</link>
<description>هر ساله هنگامی که به سال‌‌روز تولدم نزدیک می‌شوم، دل‌شوره‌ای به سراغم می‌‌آید. پیش‌تر هراس از مرگ بود و اکنون هراس از یک خودکاوی... . من در پس چهل‌سالگی‌ از خود می‌پرسم: پس از گذر از راهی که سال‌ها پیش برای خود برگزیده‌ام، امروز چه شده‌ام؟ و تنها حسرتم این است که هیچ کار بزرگی نکرده ام که ایندگان به بزرگی از من یاد کنند. بنگر به جهان، چه طرف بربستم: هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ همین یا حق</description>
<pubDate>Mon, 30 Sep 2013 19:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/398</guid>
</item>
<item>
<title>هذیان شبانه</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/397</link>
<description>باید بفهمی وقتی دلت می گیره … تنهایی :| باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !! باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !! باید بفهمی وقتی ناراحتی … دلتنگی … یا بی حوصله ای … هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !! دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشی اند !! همه خودشون اینقدر دردسر دارن که حوصله ی تو رو ندارن !! همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن ! که به حرفات گوش بدن یا وقتایی که تنهایی کنارت باشن !! ولی تو نباید اینجوری باشی !! تو باید رفیق غم و</description>
<pubDate>Tue, 17 Sep 2013 19:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/397</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ بر بی سوادی</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/396</link>
<description>ناظم ، تو میکروفون پرسید: کی می دونه پایتخت آمریکا کجاس؟ داد زدیم: واشنگتن!!! گفت: یه مرگ بر آمریکایی بگین که تو واشنگتن بشنون! ما هم یه دادی می کشیدیم که فتق و حلقوممون به لطف رب العالمین سالم موند. ناظم پرسید: کی می دونه حرم آقا امام حسین (ع) کجاس؟ ما داد کشیدیم: کربلا! گفت: حالا یه صلوات بفرستین که آقا تو کربلا بشنون! ما هم یه فریادی می کشیدیم که این بار قالبمون در خطر تهی شدن قرار می گرفت. گذشت اون روزا.</description>
<pubDate>Wed, 03 Jul 2013 05:41:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/396</guid>
</item>
<item>
<title>احمدی نژاد</title>
<link>https://harazieh.blogfa.com/post/395</link>
<description>هر کسی نقاط ضعف و نقاط قوتی داره. احمدی نژاد هم همینطوره. احمدی نژاد هم از این قاعده مثتسنی نیست اما من از یک دیدگاه دیگر می خام بهش یه نگاهی بندازم: احمدی نژاد بد نبود احمدی نژاد ظالم نبود احمدی نژاد اشتباهی بود ! احمدی نژاد مسعود شست چی بود ! با همه دردسرآفرینی هایش شیرین بود ... احمدی نژاد به ما فهماند که ما مردم ساده و بی اطلاعی هستیم به ما فهماند که می شود 3هزارمیلیارد اختلاس شود و آب از آب تکان نخورد به ما ثابت کرد که او هر چقدر بد باشد ما بی تفاوت</description>
<pubDate>Sat, 29 Jun 2013 09:27:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>harazieh</dc:creator>
<guid>harazieh.blogfa.com/post/395</guid>
</item>
</channel>
</rss>
